پسر پنهانی بطرف داماد رفت و گفت:این پاکت مال شماست. -چیه؟ -نمیدونم دم در یک دختر بهم داد. در همین لحظه شاهین با هیجان از میان مهمانها بلند شد و به سرعت خودش را به بیرون رساند ولی کسی را ندید.تنها چشمش به دو ظرف غذا که روی زمین بود افتاد.دوباره اشکهایش جاری شد.یاد پاکت درون دستش افتاد.بازش کرد و کاغذ را بیرون آورد.با خواندن محتوای کاغذ با صدای بلندی شروع کرد به گریه کردن.کاغذ از دستش افتاد.درونش این چنین نوشته شده بود: ((خداحافظ رفیق))
دانلود در ادامه مطلب
پسر پنهانی بطرف داماد رفت و گفت:این پاکت مال شماست. -چیه؟ -نمیدونم دم در یک دختر بهم داد. در همین لحظه شاهین با هیجان از میان مهمانها بلند شد و به سرعت خودش را به بیرون رساند ولی کسی را ندید.تنها چشمش به دو ظرف غذا که روی زمین بود افتاد.دوباره اشکهایش جاری شد.یاد پاکت درون دستش افتاد.بازش کرد و کاغذ را بیرون آورد.با خواندن محتوای کاغذ با صدای بلندی شروع کرد به گریه کردن.کاغذ از دستش افتاد.درونش این چنین نوشته شده بود: ((خداحافظ رفیق))