همیشه از کارهای پروانه تعجب می کردم.اصلا" به فکر آبروی آقاجونش نبود.توی خیابون بلند حرف میزد،به ویترین مغازه ها نگاه میکرد، گاهی هم می ایستاد ویه چیزایی رو به من نشون می داد.هرچی می گفتم زشته، بیا بریم، محل نمی ذاشت.حتی یکبار منو از اون طرف خیابون صدا کرد، اون هم به اسم کوچیک،نزدیک بود از خجالت آب بشم برم توی زمین.خدا رحم کرد که هیچ کدوم از داداشام اون اطراف نبودند، وگرنه خدا می دونه چی می شد. ما وقتی از قم اومدیم،آقاجون اجازه داد که من به مدرسه برم،حتی وقتی گفتم تو مدرسه های تهرون هیچکس چادر سر نمی کنه و منو مسخره می کنن،بهم اجازه داد که روسری سر کنم به شرط اینکه مواظب باشم خراب نشم و آبروش رو نریزم.من نمی فهمیدم خراب شدن چه جوریه ویه دخترچطور می تونه مثل یه غذای مونده خراب بشه ولی می دونستم حتی بدون چادر و حجاب درست حسابی چه کار باید بکنم که آبروی آقاجون نریزه.قربون عمو عباس برم!خودم شنیدم که به آقاجون می گفت: ...
دانلود در ادامه مطلب
بخشی از این رمان :
همیشه از کارهای پروانه تعجب می کردم.اصلا" به فکر آبروی آقاجونش نبود.توی خیابون بلند حرف میزد،به ویترین مغازه ها نگاه میکرد، گاهی هم می ایستاد ویه چیزایی رو به من نشون می داد.هرچی می گفتم زشته، بیا بریم، محل نمی ذاشت.حتی یکبار منو از اون طرف خیابون صدا کرد، اون هم به اسم کوچیک،نزدیک بود از خجالت آب بشم برم توی زمین.خدا رحم کرد که هیچ کدوم از داداشام اون اطراف نبودند، وگرنه خدا می دونه چی می شد. ما وقتی از قم اومدیم،آقاجون اجازه داد که من به مدرسه برم،حتی وقتی گفتم تو مدرسه های تهرون هیچکس چادر سر نمی کنه و منو مسخره می کنن،بهم اجازه داد که روسری سر کنم به شرط اینکه مواظب باشم خراب نشم و آبروش رو نریزم.من نمی فهمیدم خراب شدن چه جوریه ویه دخترچطور می تونه مثل یه غذای مونده خراب بشه ولی می دونستم حتی بدون چادر و حجاب درست حسابی چه کار باید بکنم که آبروی آقاجون نریزه.قربون عمو عباس برم!خودم شنیدم که به آقاجون می گفت: ...